تبليغاتX
روز-نامه

روز-نامه

یادداشت های تاریخی و ادبی

 

گر اندکی دلت را شبها تو پر گشایی            بیند فرشتگان را آوازه خوان و رقصان

 

گر چشمهای خیست لختی نمی نبارد           بینی تمام آنان مستان و پایکوبان

 

گر ترک هوش کردی آسیمه سر ز خود شو  آن گه تو قبله بینی بازار می فروشان

 

گر شوق وصل داری اما وصال خفته          از نوش و نیش هجران دائم بگو به جانان

 

گر می روی ز دستم آهسته رو نگارا          پایم شکسته گویا نا مطمئن به پایان

 

گر دلشده نمایی دل را به خود رها کن         روزی بهار آید با خاطرات باران

 

گر آرزو بمرده امید را تو دریاب               مدهوش شو که هر سر باشد رفیق سامان

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:26  توسط عباس احمدوند  | 

این روزها کماکان سرم خیلی شلوغ است.بنابراین لینکی را اینجا می گذارم که بی تردید برای علاقمندان مفید است.در این لینک تمامی فهارس نسخه های خطی و نیز برخی پژوهشها در باب نسخه های خطی قابل دسترسی است:

http://manuscripts.ir/

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 13:2  توسط عباس احمدوند  | 

مصاحبه با دکتر عباس احمدوند

 

اشاره: همایش بین المللی تشیع و مستشرقان برای شناخت بیشتر مخاطبان خود از چیستی مطالعات شرق‌شناسان، سلسله گفت‌وگوها و مقاله‌هایی را در این زمینه گرد می‌آورد. گفتنی است، در نخستین قدم و برای به دست آوردن اطلاعات اولیه در مورد کم و کیف فعالیت شرق‌شناسان در زمینه شناخت تشیع، دکتر عباس احمدوند استاد دانشگاه در رشته تاریخ وتمدن اسلامی به پرسش‌های ما پاسخ گفته است.
با تشکر از شما که در این گفت‌وگو شرکت کردید، لطفاَ بفرمایید منظور از شرق‌شناسی چیست و شرق شناسان به چه افرادی اطلاق می‌شود؟
شرق شناسی که در زبان فارسی خاورشناسی و در عربی استشراق و در انگلیسی Orientalism خوانده می‌شود، مطالعه و پژوهش درباره تاریخ فرهنگ، سیاست و اقتصاد و خلاصه همه جنبه‌های مربوط به شرق است.
برخی شرق‌شناسی را علم می‌دانند و بعضی دیگر یک دیسیپلین خاص، بعضی هم آن را نوعی معرفت می‌دانند. بعضی هم معتقدند که ما وقتی می‌توانیم یک دانش را علم بدانیم که قابل آموزش باشد و استاد و دانشجو و آموزشگاه و مؤسسات تحقیقاتی و دانشگاه داشته باشد.
با این مقدمه اگر ما شرق‌شناسی را با همان روی‌کرد معرفتی مدنظر داشته باشیم، سابقه این جریان به پیش از اسلام باز می‌گردد. در آن دوران افرادی بودندکه به خاورزمین می‌آمدند و از طرق مختلف اطلاعاتی به دست می‌آوردند.
این جریان از قرن سیزدهم میلادی به این طرف بیشتر معطوف به اسلام و حوزه تمدن اسلامی بود که به مرور زمان گسترش یافت و حوزه‌های مختلف و متعددی را در بر گرفت. از همین رو در قرن‌های بعد به خصوص در نیمه دوم قرن بیستم میلادی، چین‌شناسی، مطالعات خاور دور و خاورمیانه از هم تفکیک شدند. طبیعتاً شرق‌شناس کسی است که در این حوزه به مطالعه و تحقیق می‌پردازد. از آن جا که این تحقیقات الزاماَ به شناسایی منجر نمی‌شود، برخی بر این باورند که این جمعیت را باید پژوهشگر بخوانیم. مطلب مهم بعدی که باید مد نظر داشته باشیم این است که شرق‌شناسی در طول قرون مختلف به واسطه تحولاتی که داشته مصداق‌هایش هم متفاوت بوده است؛ مثلا در قرن‌های 15 تا 17 از آن‌جا که مسیحیت هیمنه قابل توجهی داشت و اروپا دارالمسیحیت به شمار می‌آمد، هر فعالیتی که برای شناخت بقیه انجام می‌شد، در فضای مجادلات مذهبی دور می‌خورد. اما در سال‌های بعد که اروپا یک کارخانه بزرگ شد آن‌ها به دیگران به چشم مشتری و بازار می‌نگریستند.
خاستگاه و سیر فعالیت‌ها و دریافت‌های شرق‌شناسان از شرق چه بوده است؟
یکی از اشکالات اساسی که به جریان شرق‌شناسی وارد می‌کنند و در رأس منتقدان آقای ادوارد سعید قرار دارد، این است که شرق شناسان نگاهشان به شرق یک نگاه بیرونی است. شرق‌شناسان سعی می‌کنند که شرق را آن طور که خودشان می‌پسندند، بازآفرینی کنند. برای مثال یک مسیحی که در کانادا بزرگ شده، هر چقدر درس بخواند، تحقیق کند و حتی بیاید برای مدتی طولانی در شرق و ایران زندگی کند باز نمی‌تواند به کنه قضایا وارد شود. آنها هم خودشان این قضیه را قبول دارند و سعی می‌کنند کار را از انحصار خودشان در بیاورند و غربیان غیر مسیحی و هم‌چنین شرقیان مسلمان را هم در این امر شریک کنند.
شرق‌شناسی چه خدماتی برای غرب ارائه کرده است؟
شرق‌شناسی یک اهرم و کانال خوبی بوده برای شناسایی. یکی از خاستگاه‌های شرق‌شناسی آن‌جا بوده که وقتی مسیحیان در جنگ‌های صلیبی شکست خوردند، رمون لول مردم را در شهر کرملون فرانسه جمع کرد و گفت ما نمی‌توانیم مسلمانان را با شمشیر شکست بدهیم. باید اول آن‌ها را بشناسیم تا بتوانیم بعدا بر آن‌ها مسلط شویم. بعد از آن وقتی که قرآن را ترجمه کردند، در آن مقدمه‌اش نوشتند الان می‌توان دشمن را شناخت.
در طول قرن‌های متمادی غرب در عرصه‌های مختلف نظامی، تجاری و فرهنگی، شرق برخورد داشته است. به طور طبیعی در هر کدام از این رویارویی‌ها تمایل دارد که طرف مقابل و دشمنش را بشناسد و بفهمد که چه اعتقاداتی دارد و حدود و ثغور جغرافیای فکری او چیست. مثلا وقتی می‌فهمد که مسلمانان هنگام نماز ظهر نمی‌جنگند از این فرصت برای حمله و یا هر تاکتیک دیگری استفاده می‌کند.
یکی از انتقادهای جدی که به شرق‌شناسی می‌شود همین است که فعالیت‌های آن‌ها در جهت مطامع استعمار و دولت‌های استعماری قرار گرفته است. التبه ما همه مستشرقان را متهم نمی‌کنیم که آن‌ها در انجام تحقیقات و پژوهش‌هایشان چنین سمت و سویی داشته‌اند، ولی به هر حال از تمام آثار آنان چنین استفاده‌ای شده است. به خصوص که بعضی از این افراد کارمندان وزارت خارجه و نهادهای جاسوسی دول استعماری بوده‌اند و بعضی دیگر هم از بودجه‌های دولتی استفاده می‌کرده‌اند.
مستشرقان چه وابسته بوده‌اند چه مستقل و با هر قصد و نیتی که کار پژوهشی می‌کرده‌اند، آثار آن‌ها به جاهایی می‌رفته که از این آثار استفاده‌های خاصی می‌شده است. شما وقتی نگاه کنید می‌بینید که همه مدخل‌های جغرافیایی دایره المعارف اسلام که بعد از جنگ جهانی دوم نوشته شده در جنگ‌ها و دیگر اقدامات سیاست‌مداران غربی مورد استفاده قرار گرفته است.
نکته دیگر هم اینکه محقق، موضوع تحقیقاتش را از جامعه می‌گیرد. وقتی دولت متبوعش با عراق و افغانستان وارد جنگ می‌شود، طبیعی است که او هم تحقیقاتش به این سمت سوق پیدا کند. آن‌ها وقتی به حرم مطهر اباعبدالله(ع) حمله می‌کنند و می‌بینند همان مردمی که اگر خود آن‌ها را می‌کشتی چندان برایشان مهم نبود اگر به این مکان حمله شود تاب نمی‌آورند و می‌خروشند. مسلما تلاش می‌کنند این مکان و شخصیت درون آن را بشناسد تا از علت این ماجرا مطلع شوند.
روش و متدولوژی شرق‌شناسان در معرفی و برخورد با شرق و منابع شرقی چه بوده است؟
این علم یا دیسیپلین مثل بقیه علوم و جریانات متأثر از مسائل جاری دوره خود بوده است. یعنی وقتی مارین لوتر نهضت تقدس‌زدایی از دین را راه انداخت یا انقلاب صنعتی در غرب رخ داد و یا وقتی رویکردهای پدیدارشناسانه ظاهر شدند همه این‌ها در شرق شناسی هم متبلور گشت.
در حال حاضر مهم‌ترین مراکز شرق‌شناسی کدامند؟
تعداد مؤسساتی که الان در حوزه شرق شناسی کار می‌کنند خیلی زیاد است. شما در هر دانشگاهی که بگردید یک گروه و دپارتمان دین پیدا می‌کنید که در آن حداقل دو واحد درباره اسلام ارائه می‌شود. در خیلی از جاها پا را فراتر از این گذاشته و دپارتمان اسلام‌شناسی برپا کرده‌اند و در موارد متعددی هم ما دانشکده‌های اسلام‌شناسی را می‌توانیم مشاهده کنیم. دانشکده‌های شرق‌شناسی هم که از قرن سیزدهم با دانشکده رمون لول شهر کلرمون به راه افتاد.
در خیلی از این مجموعه‌ها زبان‌های فارسی، عربی، ترکی و... تدریس می‌شود که به طور طبیعی ضمن تدریس آن‌ها به دین و آیین مردمانی که به این زبان‌ها صحبت می کنند اشاره می‌شود. شما تاریخ ادبیات ادوارد براون را نگاه کنید. این مجموعه یک تاریخ ادبیات صرف نیست. وقتی صحبت از علامه مجلسی(ره) به میان می‌آید، آرا و عقاید و آثارش هم معرفی می‌شود.
ما اگر بخواهیم تمام این مجموعه‌ها و فعالیت‌هایشان را فهرست کنیم، چند جلد کتاب می‌شود. جالب است بدانیم بسیاری از این مجموعه‌های شرق‌شناسی در شرق هستند. دانشگاه‌های آمریکایی قاهره، بیروت، شارجه و دبی، آذربایجان و اردن و هم‌چنین دانشگاه‌های انگلیسی، فرانسوی، ایتالیایی و آلمانی بسیار چشم‌گیرند حتی بعضی از این‌ها در ایران هم مشغول به فعالیت هستند.
الآن در دنیا مراکز متعدد ایران‌شناسی، مؤسسات اسلامی و مجموعه‌های رو به ازدیادی را شاهدیم که همگی بر اساس روش حل مسئله، همایش و بورس و جایزه‌های متنوعی به راه می‌اندازند. وضعیت مطالعات درباره عراق با شش سال پیش تفاوت خیلی جدی دارد. الآن آن‌ها با عراق درگیرند و در آن‌جا قدم گذاشته‌اند.
ورود شرق‌شناسان به حوزه فرهنگی شیعه از چه زمانی بوده است؟
از همان قرون وسطی به شیعیان توجه بوده منتها کارهای علمی منظم مربوط به همین دوره‌های اخیر است. در قرون وسطی در آثار افرادی مثل ژاک دوویتری، ویلیام سوری و مارکوپولو اطلاعات پراکنده‌ای درباره عقاید و آرا و آیین‌های تشیع و عزاداری‌ها و.. یافته می‌شود که در بسیاری موارد اشکالات جدی به اطلاعات ارائه شده وارد است و حتی در موارد متعدد مسائل را با هم خلط کرده‌اند. منابع اطلاعاتی آن‌ها هم درست نبوده، گاهی از غُلات مطالبشان را می‌گرفته‌اند و گاهی هم از اسماعیلیان. علت‌های کم‌توجهی آن ها به تشیع در آغاز این بوده که ما دولت‌های کاملا شیعی در طول تاریخ کم داشته‌ایم و شرق‌شناسان با شیعیان کمتر ارتباط داشته‌اند. یکی از انتقاداتیکه به طور جدی به شرق‌شناسان وارد می‌کنند این است که یا به شیعه کمتر توجه کرده‌اند و یا اگر توجهی داشته‌اند از طریق منابع اهل سنت بوده است. متأسفانه با اینکه الان امثال دکتر نصر فعالیت‌های قابل توجهی در حوزه شیعه‌شناسی داشته‌اند، با این حال حجم کارهای انجام شده درباره تشیع بسیار کم است.
فعالیت‌های شیعه شناسان و سیر تحول آن‌ها چه بوده است؟
در ابتدا توجه آن دسته از شرق‌شناسان به تشیع جلب شد که در حوزه فرق اسلامی فعالیت می‌کردند. افرادی مثل لائوس، اشتروتمان و گلدتسهیر (معروف به گلدزهیر) متوجه تشیع شدند و به دنبال علل افتراق آن‌ها از اهل سنت گشتند. به مرور دیدند که این فرقه‌ای که انفکاک سیاسی داشته، فلسفه و تاریخ و علوم مختلف مخصوص به خود را دارد که همگی بکر و جذابند، به خصوص مباحث عرفانی شیعی که جذابیت خاصی برای آن‌ها داشت. هانری کربن به طور جدی به فلسفه و عرفان شیعی پرداخت. الان آقای گلیو در انگلستان به طور جدی فقه و اصول شیعی را پی‌گیری می‌کند.
وجه غالب مطالعات شیعی در حوزه تاریخ و اعتقادات است. بحث غیبت امام زمان(عج) صرف نظر از این که چگونه به آن نگاه می‌کنند حوزه‌ای است که توجه آن‌ها را به خود جلب کرده است. هرچند به هر حال با زبان رد و طعن از آن یاد می‌کنند ولی به هر حال برای آن‌ها مهم بوده است. مدخل مهدی در EI2 که ترهار آن را نوشته و یا مدخل غیبت هر دو حجم اندکی دارند و به خوبی گویای آن است که به رغم توجهی که شرق‌شناسان به تشیع نموده‌اند باز شیعه‌پژوهی در ابتدای راه است و هنوز خیلی جای کار دارد.
چقدر این حوزه متأثر از برخورد استکبار و امپریالیسم با اسلام، شیعه و انقلاب اسلامی ایران است؟
در قرن‌های 18 و 19 میلادی مطالعات نظام‌مند و سامان یافته اندکی در حوزه شیعه‌شناسی مشاهده می‌شد. در اوایل قرن بیستم این جریان کمی جدی‌تر می‌شود. کارهایی در هند مثل فعالیت‌های «کنون‌سل» انجام می‌شود و «دونالدسون» پس از جنگ جهانی اول کارهای قابل توجهی ارائه می‌کند. در فاصله بین جنگ جهانی دوم تا پیروزی انقلاب هم‌چنان مطالعات شیعی به طور فردی و موردی پی‌گیری می‌شود.
انقلاب اسلامی در شرایطی رخ داد که به زعم آن‌ها دوره انقلاب‌ها تمام شده بود. در چنین شرایطی آن‌ها ناگهان با انقلابی مواجه می‌شوند که با تأکید بر آموزه‌های شیعی یا همان اسلام سیاسی و شیعه مبارز تکیه دارد. به طور طبیعی توجه آن‌ها خیلی جدی به این سمت معطوف می‌شود و چنان کارها رشد می‌یابد که قابل احصا نیست. کتاب‌ها، همایش‌ها، دائره المعارف تشیع و اخیرا مجله شیعه‌شناسی همه نتیجه انقلاب اسلامی است. البته این رشد کمّی اصلا دلیل رشد کیفی نیست.
درباره تأثیر استکبار و امپریالیسم بر این ماجرا لازم است یادآور شوم دولت‌های غربی منافعی در خاورمیانه دارند که با مردم و دولت‌های شیعی منطقه گره خورده است. در کشورهایی مثل فرانسه که حدود پنج میلیون مسلمان وجود دارد تعداد قابل توجهی از آن‌ها شیعه‌اند. علاوه بر این‌ها اقتضای شرایطی مثل حضور جدی شیعیان در لبنان، عراق و افغانستان و رویارویی و درگیری با این مردم را نباید فراموش کنیم. آن‌ها در هر شرایطی بر اساس منافع و مصالح مناسب آن حرکت می‌کنند. شما برای نمونه به کتاب مشهور امیر ارجمند که در غرب آن را منتشر ساخته است، نگاه کنید. عنوان این کتاب «The shadow of God and hidden imam» است. نویسنده این کتاب از امام غایب با تعبیر و عنوان سایه خدا یاد کرده و طبیعی است در توضیح این عنوان باید غیب، نواب و دیگر مسائل را تا دوره فعلی بحث کند.
آیا می‌توان فهرستی را درباره جریان شیعه‌شناسی و حوزه فعالیت‌های آن ارائه کرد؟
در برخی موارد جریان از این قرار بوده که یک نفر در حوزه‌ای متخصص می‌شد و پایان‌نامه می‌نوشت و بعد بر اساس علایقی که در این حوزه برای او به وجود می‌آمد صاحب کرسی می‌شد و به تربیت شاگردان می‌پرداخت. «برنارد لویس» از این دسته است.
بعضی وقت‌ها هم منافع و مصالح دولت‌ها اقتضائات خاص خود را داشت که به زعم استقلال نسبی دانشگاه‌های غرب، باز این سیاست‌گذاری‌ها بی‌تأثیر نبوده است.
مطلب بعدی هم این که انگلستان و آمریکا از بعد از جنگ جهانی دوم همواره در برخورد با خاورمیانه بوده‌اند و منافعشان با این منطقه به طور جدی گره خورده است. حتی آلمان که هیچ مستعمره‌ای نداشته و به واسطه فعالیت‌های امثال «کارل بیکر» و «هانگز» و «هالم» اثار قابل توجهی در حوزه تشیع و مصر دوره فاطمی دارند. مستشرقان آلمانی سال‌ها قبل در دانشگاه‌های مصر تدریس می‌کردند که این جریان هنوز هم ادامه دارد. شخصیتی مثل خانم شیمل در دانشگاه‌های مختلفی تا همین اواخر تدریس داشت.
میان کند و کاو و کنجکاوی شرق، اسلام و تشیع درباره غرب در مقایسه با غربیان درباره شرق چقدر بوده است؟
جریان شرق¬شناسی از قرن سیزدهم میلادی شروع به کار کرده و تا به امروز در طول این چند قرن مسشرقان کتاب‌های بسیار زیادی را تألیف یا ترجمه کرده‌اند، همایش‌های متعددی برپا نموده‌اند و مراکز و مؤسسات مطالعاتی زیادی را به راه انداخته‌اند و در مقابل، چند سالی است که جریان غرب‌شناسی را چند تن از متفکران و اندیش‌مندان دل‌سوز ما به راه انداخته‌اند که هنوز در مراحل مقدماتی به سر می‌برد.
نکته مهمی که باید مد نظر داشته باشیم، این است که بسیاری از ما یا زبان خارجی بلد نیستیم و یا از آن مهم‌تر مسئله را نمی‌شناسیم. خیلی راحت می‌گوییم آن‌ها که مسیحی و غربی‌اند، چه ضرورتی دارد که ما سراغ فعالیت‌ها و آثار آن‌ها برویم. اصلاً توجه نداریم که چه ما بخواهیم و چه نخواهیم همین الآن که ما در خانه‌هایمان نشسته‌ایم و استراحت می‌کنیم آن‌ها درباره اسلام و تشیع و پیامبر(ص) و تمام آنچه به ما مربوط می‌شود اظهارنظر می‌کنند و نظرات خود را به خورد جهانیان می‌دهند.
ما که دینمان را یک دین جهانی می‌دانیم، باید وسیله تبلیغ جهانی هم داشته باشیم و هم‌زمان به مسائلی که در دنیا در حال جریان است توجه داشته باشیم. ما همین مقدار فعالیتی را که تاکنون انجام داده‌ایم ثابت کرده‌ایم که ناتوان نیستیم، ولی متأسفانه همه همتمان را به کار نبسته‌ایم.
فعالیت‌های مستشرقان از چه وجوهی قابل نقد است؟
مستشرقان را از چند جهت می‌توان مورد نقد و بررسی قرار داد؛ از همان کلمه مستشرق و Orientalist گرفته تا متدولوژی، توانایی و ابزارهایی که در اختیار دارند و هم‌چنین دانستن یا ندانستن زبان حوزه‌ای که درباره آن تحقیق می‌کنند.
برای نمونه شما وقتی بگویید «تأثیرات دولت صفویه در فلان موضوع» این یک عنوان بی‌طرفانه است ولی وقتی بگویید «تأثیرات منفی دولت صفویه...» خود به خود شما دچار غرض‌ورزی می‌شوید. در آثار آن‌ها از این دست مسائل زیاد پیدا می‌شود که گاه ناشی از غرض‌ورزی‌های آن‌هاست و گاه ناشی از جهالت‌ها و نا‌آگاهی‌هایشان.
برای نمونه می‌توان به کنفرانس 1985 تل‌آویو اشاره کرد؟
شیعه شناسی این روزها بسیار سازمان‌یافته‌تر از قبل به نظر می‌رسد. یکی از نشانه‌های این سازمان¬یافتگی و انسجام برپایی کنفرانس‌ها و گردهم‌آیی‌هاست. البته نه برای خوردن چای و شیرینی و شام برای این که یافته‌ها و نتایج تحقیقات فکری و تجربی‌مان را با هم مبادله کنیم. فکر تألیف مجموعه گسترده دائره المعارف اسلام در یکی از همین کنگره ‌ها اتفاق افتاد.
آن جا که شرق‌شناسان دولت اسرائیل تحصیل¬کرده‌های مراکز علمی غرب هستند، زبانشان انگلیسی است و همان مسیر انگلیسی‌ها و آمریکایی‌ها را ادامه می‌دهند. در این کشور بودجه‌های زیادی خرج تحقیقات و برپایی نشست‌ها و همایش‌ها می‌کنند و در ضمن آن‌ها به ارائه و تبادل آراء و نظریاتشان می‌پردازند.
کنفرانسی که شما پرسیدید یکی از این کنفرانس‌هاست که مجموعه مقالاتش با عنوان «تشیع، اعتراض و مقاومت» زیر نظر مارتین کرامر چاپ و منتشر شد. این کتاب به زبان فارسی هم ترجمه شده است. بخشی از مطالب آن مربوط به صدر اسلام است و بخشی مربوط به مسائل روز. آن‌ها در این جریان بر اساس آن که ایران و اسراییل با هم مسائلی دارند به دنبال مقابله و یا لااقل برابری آن هستند.
برپایی این کنفرانس‌ها و نشست‌ها در حوزه تشیع چه رشدی داشته است؟
تا پیش از انقلاب تعداد این کنفرانس‌ها خیلی کم بود ولی از بعد از سال 79 و 80 میلادی که انقلاب اسلامی پیروز می‌شود، رشد کمی و کیفی قابل توجهی در این حوزه دیده می‌شود. برای افزایش کیفیت تحقیقات، انجام این پژوهش‌ها و یا اداره مؤسسات پژوهشی حوزه شیعه‌شناسی یا اسلام ‌شناسی را به مسلمانان و شیعیان می‌سپرند تا به نگاه بیرونی متهم نشوند. محققان ایرانی مانند دکتر نصر و امثال او در این حوزه کم نیستند.

براي نقد و اصلاح ديدگاه و برداشت آن‌ها از شيعيان چه مي‌توان كرد؟
ما مي‌توانيم از روش‌هاي آن‌ها در تحقيقاتمان استفاده كنيم، آن‌ها هم باید سعی کنند به جاده انصاف بروند. ما باید ابزارهای کافی را به دست بیاوریم. برای نمونه اگر مجموعه شما قابلیت ترجمه مقالاتش را به زبان انگلیسی داشت چقدر بر حجم مخاطب‌های شما افزوده می‌شد؟ ما هرچقدر به زبان‌های بیشتر مسلط باشیم طبیعی است تعداد مخاطبان ما بیشتر می‌شود.
تعریف و تدوین ISI اسلامی هم که وزارت علوم به دنبال تحقق آن است، اقدام شایسته‌ای به شمار می‌آید. نوشتن یک مقاله ISI در حوزه علوم انسانی و اسلامی به مراتب سخت‌تر از علوم فنی است. ما باید هم آن را تعریف کنیم و هم از محققانی که توانایی ورود به این حوزه را دارند، به طور جدی حمایت کنیم. چنین آثاری هم برای خود مؤلف و محقق ماندگارتر است و هم در جهان تأثیر بسزایی خواهد داشت.
شیعه‌پژوهان چه فعالیت‌هایی در حوزه مهدوی داشته‌اند؟
اولاً همانطور که خدمتتان عرض کردم کارهایی که در حوزه امامیه انجام شده بسیار کم است و طبیعتاً مهدویت به عنوان جزئی از آن وضعیت بهتری ندارد.
ثانیاً نگاه آن‌ها به مهدویت یک نگاه عام و کاملا متفاوت با ماست. هم در تمام ادیان موضوع منجی‌گرایی وجود دارد و هم در اسلام مدعیان مهدوی زیاد بوده‌اند. حتی منصور عباسی نام فرزندش را مهدی گذاشت و به نام او سکه ضرب کرد تا به همگان او را به عنوان مهدی موعود بنمایاند.
ثالثاً آن‌ها به جریان غیبت مثل یک واقعة تاریخی نگاه نمی‌کنند و همانند ماجرای غدیر خم به کل، منکر وقوع آن هستند. به این دست مسائل با همان نگاه مکانیکی مادی و خاکی نگاه می‌کنند. می‌گویند مگر می‌شود کسی 1200 سال عمر کند.
بیشتر کسانی که درباره شعه و امامیه کار می‌کنند، به نحوی به امام دوازدهم (عج) و غیبت هم می‌پردازند. یکی از اولین کارهایی که از این دست انجام شده کتاب مذهب تشیع دوایت دونالدسون است که غربی‌ها خیلی روی آن مانور می‌دهند و با گذشت سال‌ها از تألیف آن همچنان به آن ارجاع می‌دهند. این اثر را که آن‌ها اولین کار جدی در زمینه شیعه‌شناسی تلقی می‌کنند، به یک سری از عقاید و حوادث تاریخی تشیع از ابتدا تا شانزده سال اول دوره پهلوی‌ها پرداخته است.
نیومن در کتاب دوره شکل‌گیری فقه شیعه (The formative period of shii law) بحثی درباره امام دوازدهم(ع) دارد. موجان مومن هم در کتاب درآمدی بر تشیع (An introduction of shia Islam) بحث در این رابطه دارد. مقاله کولبرگ با عنوان «از امامیه تا اثنی عشریه» بخشی را به آن اختصاص داده است.
برخی کارها هم به طور اختصاصی به موضوع مهدوی پرداخته‌اند. مدخل‌های «مهدی» و «غیب» در EL2 به طور مختصر به آن پرداخته‌اند. هم‌چنین کتاب سعید امیر ارجمند که پیش از این نام بردیم. عبدالعزیز ساشادینا هم اثری اختصاصی درباره غیبت امام دوازدهم(عج) دارد.
در شرایط فعلی وظیفه ما در داخل کشور چیست؟
اولین مطلب این است که ما امنیت کرسی‌های شیعه‌شناسی را در کشور افزایش بدهیم تا یک مؤسسه بعد از دو، سه سال کار کردن به واسطه نبود یا کمبود این حمایت‌ها تعطیل نشود. بعد در جاهایی که رشته تاریخ تمدن اسلامی دارند می‌توان یک گرایش شیعه‌شناسی یا مطالعات شیعی راه انداخت. ما باید مرتب زمینه‌های تحصیل افراد را فراهم کنیم و با تربیت مناسب زمینه‌های رشد آن‌ها را به وجود بیاوریم. پایان‌نامه‌هایی که در زمینه‌های مختلف تاریخ تشیع انجام می‌شود، تصحیح رساله‌های شیعی در علوم مختلف مثل ریاضی و... همه نیازمند حمایت و جهت‌دهی است. باید در اولین فرصت آثار انجام شده منتشر شوند و آن‌ها را به زبان‌های مختلف به دنیا عرضه کنیم.
باید محققانی را که در حوزه شیعه‌شناسی و تاریخ تشیع کار می‌کنند و حتی گاه کل عمر خود را بر سر این تحقیقات گذاشته‌اند، از انزوا در بیاوریم و به آن‌ها امکانات بدهیم. ما الان محققان توان‌مندی در حوزه و دانشگاه داریم. این‌ها اگر امکانات داشته باشند، می‌توانند شاگردان خوب و زیادی تربیت کند.
ما باید همان‌طور که بورسیه‌های زیادی برای دکتری مکانیک و ریاضیات می‌دهیم، برای تشیع هم که اصل و اساس ماست، ارزش بیشتری قائل شویم. ما اگر دانشجویی را تأمین کردیم و بعد پایان‌نامه‌اش به درد نخورد آن وقت می‌توانیم یقه‌اش را بچسبیم؛ در صورتی که الان به ناحق همه گناهان را سر دانشجو خراب می‌کنیم که تنبلی کرده و کار نکرده است.
به نظر من اگر جایی در روی کره زمین در زمینه تاریخ و فرهنگ و معارف شیعه بخواهد کار کند و دانشجو از خارج بپذیرد، تحقیق کند و حتی برای کشور درآمد ایجاد کند، هیچ جا جز ایران نیست. در این راستا باید مراکز علمی و فرهنگی ما با هم هم‌آهنگ باشند. شورای عالی فرهنگی ما باید برای ترویج، گسترش و پیشبرد شیعه در کشورهای مختلف و در داخل کشور خیلی فعالیت کند.
در بعد خارجی ما باید ارتباطات خوبی با مراکز خارجی که در این عرصه فالیت می‌کند، برقرار کنیم. نمایندگان فرهنگی‌مان در دیگر کشورها از فارغ التحصیلان این رشته‌ها که زبان خارجی بلدند انتخاب شوند. توجه داشته باشیم چنین شخصیتی وقتی مثلا به اسپانیا برود یک مبلغ قوی است.
علاوه بر این ما اصلا از امکانات و استعداد شیعیانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند استفاده نمی‌کنیم. جمع قابل توجهی از طلاب خارجی در قم تحصیل می‌کنند. اگر بخواهیم می‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم. اگر از آن‌ها بخواهیم که پایان‌نامه‌هایشان را فقط درباره تشیع در منطقه و کشور محل سکونتشان بنویسند، اطلاعات خیلی زیادی می‌توانند به ما بدهند.
غربیان هفت، هشت قرن کار کرده‌اند بودجه‌های زیادی را بر سر این کارها گذاشه‌اند و ابزارهای متنوعی را به کار گرفته‌اند، ولی با این حال با این همه عقب بودن‌ها با حمایت‌های جدی نهادهای مختلف مسئول در این عرصه مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی، وزارت علوم، صدا و سیما، آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات اسلامی و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و... می‌توان به نتایج خوبی دست یافت.

منبع: http://shr.ir/fa/index.php?option=com_content&task=view&id=92&Itemid=69

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 17:13  توسط عباس احمدوند  |